و حروم میدونن.........................
حلول و حروم چیه؟؟؟؟؟؟
مگه تو این دنیا حلول و حروم داریم؟؟؟؟؟؟؟
مگه دستور خدا مهمه؟؟؟؟؟
ولی پول خیلی شیرینه هااااااااااااااااااااااااااااا............
وقتی مردم پول میدن مگه دیگه مهمه حلال باشه یا حرام؟؟؟
مهمه اینه پول باشه کارت راه بیافته............
از همه مهم تر افتخار می کنیم مسلمونیم تو یه جامعه ی اسلامی
هم زندگی می کنیم.....
پس........
پس همه چی درسته.......همه درست کار می کنن........
مادر حاجی دو روز پیش چاقو افتاد رو کف دستشون و خون
مثل فواره زد بیرون طوری که انگار شیر آب باز کردی........
سریع رسوندیم بیمارستان اونم بیمارستان سپاه که آدم
می گه شاید یکم احساس مسئولیتشون قوی باشه!!!!!!!!
رفتیم اورژانس متاسفانه خیلی هم شلوغ بود ولی این
دکتر اورژانس بی خیال خونسرد با آرامش میره این ور میره اون ور....
برا خودش بود.........یکم معطل پرونده سازی شدیم بعد به
دکتر گفتیم بابا این خون همین جور داره میره ها............
دکتره گفت: نه هیچی نیست بره تو اطاق عمل سرپایی ۲
تا بخیه میزنم حله!!!!!!!!!!!!!!!گفتیم باشه دیگه هیچی نیست
رفتیم اطاق گفتیم دیگه بخیه بزنه خوب میشه............
حالا منتظر باش که دیگه این دکتر باکلاس افتخار میدن برا
بخیه زدن!!!!!!!!!!!!!!!!
از شانس خوبمون تو اورژانس آقایون، دکتر دوستِ پدر شوهرم ،بودن
قضیه رو بهشون گفتیم زود خودشون و رسوندن اطاق.خودشون
بخیه زدن وقتی بخیه تموم شد تازه آقای دکتر با کلاس
یادشون افتاد که بیان برا بخیه زدن..................
دکتری که بخیه زدن گفتن حتما به رگتون خورده که این جوری
خون میاد بفرستیمتون پیش متخصص شاید به رگتون خورده
و باید عمل بشه.
دکتر با کلاسم با فیس افاده: نه طوری نیس هیچی نمیشه
بفرستین بره خونه....................
ولی دکتر به حرفشون گوش نکردن فرستادن اطاق عمل پیش دکتر متخصص.
تا اینکه فهمیدیم بله متاسفانه رگ اصلی شون قطع شده.........
فوری عمل کردن یه شبم تو بیمارستان خوابیدن...............
اگه عمل نمی کردن....اگه دکترِ باهوش باکلاس ما رو خونه میفرستادن
الان ۳ تا از انگشتای مادر حاجی تا آخر عمر از کار می افتاد.....
حتی دکتر متخصص گفتن اگه کمی بیشتر خون می رفت مجبور بودیم
دستشونو قطع کنیم!!!!!!!!!!!!!!
ولی خدا با ما بود.....
حالا تو بخشم که ماشاا.... به پرستارااااااااااااااا............برا یه کاری
تا سه دفعه نمی رفتی اونم بار سوم خودی نشون نمی دادی
براشون مهم نبود.....خدا رو شکر میکنم که زود از اون زندان
بی خیالی رها شدیم...............
این پولا چطور از گلومون پایین میره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این هنوز یه گوشه ای از حلال و حرومه نوشتم.....
وای به حالمون تو این کشور به این بزرگی.................
بعدا هم میگیم چرا پولامون برکت نداره!!!!!!!!!!!!!!!
چرا انتهای کارامون همه چی کج میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجان شهدایی که حلال و حروم می دونستن؟؟؟؟؟؟
بیت المال میدونستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الحق که حقشون بود شهید بشن..........
ما رو هم دعا کنین شهدا...
اگه پا کج بذاری کج میشه بار شترت به خدا که قبله ی کج به خدا نمی رسه
ولی ته دلم یه نگرانی بود که نکنه دعوت نکنین.......
ولی من تصمیم گرفتم با تمامی کارها و دغدغه هایم بیایم........
چون کلی حرف داشتم......کلی درد....
درد نرفتن به کربلای ایران....
درد دور افتادن از خدا.....شهدا.....
دردِ، دردهای دلم......
آن روز رسید.......

تا زمانی که به دانشگاه نرسیدم باور نمی کردم دعوتم کردین......
ولی این یه واقعیت بود من با تمامی گناهانم و روسیاهیم دعوت شدم.
خیال کردم به استقبالتان آمدم ولی
چه دلنواز و با شکوه بود استقبال شما از من
چه لحظه های غریب و قشنگی بود........
شروع به گفتن دردهایم کردم.......
و باز شما چه با شکوه به حرف هایم گوش دادید......
چه دردها داشت.....چه حرف ها داشت....چه دلتنگی ها.....
و چه سخن پر معنی و قشنگی که سردار
و دوست باوفای جامانده تان گفت:
روزگارعجیبی است فراموش شدگان به دیدار فراموش کنندگان می روند...
و چه با صفا و شنیدنی بود اشعار مداح.........
مادر پیرت تو خونه منتظره چرا اینجا خوابیدی؟.......
.....کسی نیست مادرو حتی یه دکتر ببره مگه کجا بودی؟
یا شعر عشق یعنی یه جوون یه جوون بی نام و نشون.....
......عشق یعنی یه خبر یه خبر مفقودالاثر
گویی در بین الحرمین با شهدا جمع بودیم...........
و من تمامی تلاشم این بود که این لحطات زیبا و قشنگ را قدر بدانم
چون معلوم نیست بازهم به آن جمع دعوت شوم یا نه!!!!!
خیلی دوست داشتم نزدیک تر بیایم...ولی چه رو سیاه بودم...که نتوانستم.
ولی امید به این دارم که پاکم کنین تا لااقل بتوانم با رو سفیدی
با شهدای گمنام زنده ی کشورم روبرو شوم.....
ولی این لحظات چه زود تمام شد ......
و چه زود رفتین........و مرا به سمت خود کشاندین ولی نبردین....
و من باز مات و مبهوت در جمله ی زیبای سردار ماندم:
فراموش شدگان به دیدار فراموش کنندگان می روند..
و من چه فراموش کننده ای هستم.....
هیچکس همراه نیست، تنهای اول
دارنده ی بیشترین مشترک مدعی انتظار در دنیا........
هیچکس همراه نیست با دردها...
هیچکس همراه نیست با غصه ها...
هیچکس همراه نیست با ..........
ولی.....
این همراهی ها بیشترین مدعی را در جهان دارد........
همه مدعیه انتظاریم.......
خدایا این مدعیان را به آرزوی ظهورشان برسان.....
*****************
کاش می شد خیلییییییییییییییییییییی کم از این ادعاهامون کم می کردیم.....
التماس دعای ظهور ولی بی ادعا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یا مهدی
نمی دونم عید و رفتین مسافرت یا نه؟؟؟؟؟
خیلی خوشحالم که روز بروز داریم پیشرفت می کنیم....
یه قدمی برای فرهنگ کشورمون انجام میدیم....خدایا شکرت....
امیدوارم این قدوم به ظهور آقامون برسه....انشالله.
یه طرحی که وقتی شنیدم کلی خوشحال شدم...
شنیدم تو پارک ها و جاهای دیدنی هر استان مامورانی گذاشته
بودن که به بد حجابا تذکر می دادن و به با حجابا جایزه!!!!!!!!!!!!
نمی دونم این طرحی که برداشتن تا چقدر عملی شده یا چقدر موثر
بود...
ولی همین که قدمی برداشتیم خیلی خوبه.....
ویا میشه گفت تلوزیونمون بیشتر به ولایت پرداخته..
یه فیلمی میداد تقریبا دی یا بهمن بود یه دختر شهیدی که
می خواست بره رهبر و ببینه و مدام می گف می خوام برم پیش
آقا!!!!!!!!!!!!
بس اینجور فیلما و برنامه ها رو ندیدم مثل ندید بدیدا ذوق می کنم.....
به هر حال خدا رو خیییییییییییلی شکر.
اما یادمون باشه اینا تنها هدفمون نیستا!!!!!!
نکنه یهو جوگیر بشیم چیزای دیگه یادمون بره!!!!
یادمون بره عروسک، برچسب، اسباب بازی، لوازم التحریرها و....
هنوز درس نشده هاااااااا......
باربی، وینکس،مرد عنکبوتی، بن تن، میکی موس،
تام و جری و و و و و والی آخر............بازارمون رو پر کرده ه ه ه ه ه.
وای وای یه خبر بد
خیر سرم خواستم از وینکس و باربی بنویسم.....
وقتی searchکردم....
چقدر بازی آنلاین باربی بود!!!!!!!!
چقدر وبلاگ درباره ی وینکس داریم!!!!!!!!!!!!!!
دریغ از یه مطلب درست و حسابی.........
خیلیییییییییی تأسف باره....
وقتی می خوایم یه جایگزینی برا اینا بذاریم مثله ندید بدیدا این بالاییای
فرهنگمونجوگیر میشن چشه بازارو در میارن....
دارا سارا رو میارن قیمتشو به قدری بالا میبرن که با اون پول
میشه کل وسایل باربی، وینکس،مرد عنکبوتی، بن تن،
میکی موس، تام و جری و ... رو خرید!!!!!!!!!!!!!
یا میگن اجناس ایران فلانه و ...
آقای من اگه قیمت اجناس ایرانی بالا باشه معلومه دیگه
افتخارم میکنیم میریم اجناس خارجی میخریم!!
حالا حالا ها کار داریم!!!!!!!!جوگیر نشیم!!!!!!!
یا زهرا....
داشتم وبلاگمو نگاه می کردم .....
نمی دونم چرا اکثر مطالبم درد و دله؟؟؟
چرا انقدر دلم میگیره؟
دردِ دلم زیاده الانم اگه بخوام باز مطلب جدید بذارم بازم درده......
راستش تنها همدم دردای من خداست.....
تنها اون هستش که شبا حرفامو کامل میشنوه....فقط اونه که میذاره برا دردام از ته دل گریه کنم.....
ولی نمیدونم، نمیدونم آخه پس چرا برام کاری نمی کنه؟؟؟؟
نمی گم بفکرم نیس نه!!!
چون مشکل از منه که هیچ اقدامی نمی کنم!!!!
نمی دونم تا حالا تو شرایطی بودین که نه بتونین حرفی بزنی؟
نه بدونین از چه کسی کمکی بگیرین؟
اصلا چیکار کنین؟ چون ممکنه هر اقدامتون همه چیزو بهم بزنه..همه ی پل های پشت سرتون خراب بشه
(البته بله باید از خدا کمک گرفت ولی خلق خدا هم وسیله ی خداست برا نجات انسانها)
خیلی سخته نشه از کسی کمک گرفت؟
فقط تنها کارتون توکل به خدا باشه....
ولی در کنار این توکل یه چیزه خیلیییییییییییییییی سختی هستش که اونم صبره!!!!!!!!!!!!!!!
زود عصبانی نشین و صبر کنین.....
صبری که آدم ندونه چقدر طول میکشه.....
ولی این توکل و صبر یه شیرینی داره!!!!!
که همش منتظری درس میشه....
یه حسه قشنگی که این صبر تو رو بخدا نزدیک میکنه....
بعضی وقتا هم غرور میگیره که خدا انتخابم کرده برا این آزمایش!!!!
داره بهم توجه میکنه!!!!
ولی امان از روزا و لحظه هایی که دیگه طاقت نداشته باشین.....
امان از دست وسوسه های شیطان....
چون بعضی چیزای مجهولی که هستش طاقت آدمو میبره..........
از ته دل دعا می کنم که هیچ کسی تو شرایط من نباشه....
دوستان سایبریم که تلاشتون برا بدست آوردن جواز سربازیه آقاست......
نمی دونم به چی به کی قسمتون بدم.......
برا حل مشکلم....برا صبوریم .....برا قبولیم دعا کنین...
روزها می گذرند......
لحظه ها می گذرند.....
سال نو شروع می شود...
ولی انگار....
انگار گم شده ای داریم....
خدایا چرا پی اش را نمی گیریم...نمیدانم!!!!!!!!
وضع جهان خوب نیس...وضع اقتصاد کشور خوب نیس...
جامعه پر از فساد است...در زندگی مردم آرامشی نیس...همه در تشویشیم....
همه می دانیم که باید بیاید....
ولی...
ولی چرا نمی خواهیم....چرا نمی خوانیم....نمیدانم چرا؟؟؟؟؟
خدایا ما نمی خوانیم......تو به ما رحم کن و آقایمان را برسان...
********
خدایی که به راز دل انسان آگاهی!
خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکی!
خدایی که دوا و شفایمان در دست توست....
ما خیلی عجولیم....
ما خیلی خودخواهیم که بهترین ها را برای خود می خواهیم....
ما مصلحت و حکمت تو را نادیده می گیریم....
ولی تو همه چیز را می دانی..
در هر کارت حکمتی است....
خدایا اگر قبول کنی بنده ات باشم...
من بنده ی ناچیزی هستم...دست خالیم...مثل بنده هایی نیستم که صبر و تحمل دارند...
خدایا نمی دانم چه آزمایشیست؟؟؟
نمی دانم چه حکمتیست؟؟؟
نمی دانم به تقاص کدامین گناهم، کدامین کارم؟؟؟؟
فقط می خواهم در آزمایشت یا در حکمتت صبرم دهی...
من بنده ی ضعیفی هستم..اراده ام سست و از لحاظ جسم و روان ضعیفم....
ولی امیدم به تویییست که حکمت بدی برایم قرار نمی دهی.... خدایا کمکم کن...
دلم خیلی گرفته.......
یعنی انقدر بد شدم؟؟؟؟؟
چرا دعوتم نکردین جنوب؟؟؟؟اینه رسمش؟؟؟
یه ذره امید تو دلم داشتم که شاید......
باشه!!!!!
دلم بدجوری پره.....خیال داشتم اگه بیام شاید یکم دلم خالی بشه....
برام خیلی سخته به این فک کنم که پارسال کجا بودم، چجور بودم الان چی شدم و کجام.....
بخدا دارم می ترکم......
بچه ها فردا دارن میرن...
من حتی نمی تونم فکرشو بکنم.......
خدا دل می شکنی، خودت صاحب دل باش.....
من صبری ندارم....اگه هم داشتم دیگه تموم شده....
خودت بهتر میدونی.....
.......تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن.....
خدا دلم بدجوری گرفته. کاش می شد بغلم کنی......آرومم کنی.....
از درد دلم خبر داری.....
تو رو به شهدا دوا کن...............
یا زهرا
انتخابات تموم شد ولي در بعضي از شهرها از جمله شهر ما به دور دوم كشيده.
نمي دونم تو انتخابمون چقدر دقت كرديم؟؟؟؟
چقدر برا شناخت سراغ كانديداها رفتيم؟؟؟؟
من اولين بار بود كه تو انتخابات مجلس شركت مي كردم. برا خود من خيلي جالب بود بحث ها يي
كه در اين مورد مي شد.
اطرافم همه جور آدمايي رو ديدم كه ديدگاه هاي مختلفي داشتن يا چه تصورات و ذهنيت هايي
در اين باب داشتن....
ولي با شنيدن اين صحبتا دلم خيلي گرفت اين پست رو بذارين پاي درد و دل:
راستش خيلي سخته بعضي چيزا رو آدم ببينه ولي نتونه چيزي بگه.......
تو يه مناظره ي انتخاباتي كه تو دانشگاهمون برگزار كردند استقبال خيلي خوبي هم شده بود
ولي متاسفانه هنوز بعضيامون نفهميده بوديم كه انتخابات چيه؟؟؟
نامزدهاي انتخاباتي كه يكي اصلاح طلب بود يكي اصول گرا كاملا موضعشونو مشخص كرده بودن
ولي باز هم بعضيا بصيرت نداشتن....خيلي چيزا رو نديدن.....نديدن نمايندشون كه قبلا وزير
آقاي خاتمي بوده تو پاسخ خود به كارهاي آقاي خاتمي با صراحت گفت: به من چه!!!!!!!!!!!
يا يك كلمه هم از عملكردش تو فتنه جوابي نداشت بده.......از اينا حالا بگذريم....
دلم وقتي بيشتر سوخت كه فرداي مناظره يكي از دانشجو ها گفت من تصميم دارم
به اون راي بدم وقتي دليل پرسيدم گفت: بروز صحبت مي كرد پس بروز كار مي كنه!!!!!!!!!!!!
يا اينكه بعضيا كلا انتخاباتو از بيخ ميزدن كه همشون الكيه.....هيچ كدوم كاري نمي كنن...
راي دادن يا ندادنمون يكيه!!!!!!!!!!!!!
بعضيا هم كه هنوز شك داشتن يا نمي دونم فقط به خاطر كانديدایي راي مي دادن كه تو
ستاد تبليغاتيش كار مي كردن. يكيشون مي گفت به همه ي فاميلامون گفتم كه همه تك راي بدن
زيرش هم خط بكشن كاره ديگه شايد يكي برداشت نوشت!!!!!!!!!!!!!!!!!
* آقا سيد علي خيلي خوب مردمو مي شناسه كه فرمودند:ميليونها
رسانه رابه كار انداخته اند. گاهي گفتند مردم شركت نمي كنند،گاهي
گفتند تحريم مي كنيم، گاهي گفتند تقلب مي كنيد، براي اينكه مردم
نيايند پاي صندوق راي.
و يا فرمودند كه توصيه ي من اين است كه مردم از همه حقشان استفاده
كنند مثلا در تهران كه ما سي نفر را بايد انتخاب كنيم، اگر بيست نه نفر
را انتخاب كرديم، در واقع از يك سي ام از حق خودمان بهره نبرده ايم.*
ما ها كه هنوز بصيرت نداريم......
آقا كجا مي خواي بياي؟؟؟؟؟؟؟؟
يا دوس داري ماجراي كوفه رقم بخوره.....
آقا ما اهل كوفه ايم و علي را تنها گذاشتيم.....
داريم بهش هم افتخار مي كنيم....
بسم رب الشهدا........
چه بوی آشنایی!!!
بوی خدا میاد.....
بوی شهدا...
بوی خاک و کربلا.....
چه حال و هوای خوبیست...
ولی خیلی غریبه....
انگار بوی دلتنگیه......
چقدر دلم کربلا می خواد....
دو سال پیش قرار بود بریم کربلا...خیلی خوشحال بودم....
ولی اصلا باور نمی کردم آقا منو دعوت کنن!!!
یه ماه مونده کنسل شد...ولی میدونین عیدو کجا رفتیم؟؟
رفتیم کربلای ایران.........
آقا منو اونجا دعوت کردن فک کردم یه بار که برم اونجا سیر میشم بعدا میرم کربلا....
ولی الان تشنه تر از کربلا می خوام برم کربلای ایران....
وقتی این روزا میاد انگار یچیزی رو گم کردم....دنبالشم...
ولی امان از روزی که شهدا نخوانت که بری ....اون وقته که قدرشونو میدونی......
شهدا! من که جایی ندارم برم تنها دلخوشیم جنوبه ها.....
منو که جایی راه نمیدن....
اگه شما هم منو دعوت نکنین من کجا برم؟؟؟؟
یادمون باشه!!!!!
شهدا راهن، مسیرن برای رسین به خدا. نکنه شهدا هدفمون باشه خدا یادمون بره ها!!!!
بیایین برا رسیدن به خدا از مسیر شهدا بریم....
دوستانی که درد دلمو میدونین. بیایین برا هم دعا کنیم...
یا زهرا
سلام
هر زندگی شیرینی داره، تلخی داره، پستی داره، بلندی داره.....
زندگی هممون همین شکلیه....
اما مهم اینه که چطوری مدیریت کنیم، چطور رفتار کنیم....
من قبل از ازدواجم هر وقت دعوای زن و مردی رو می شنیدم یا تو تلوزیون می دیدم
همش خندم می گرفت که اگه زن و مرد تفاهم داشته باشن یا همدیگرو دوست داشته باشن
محاله ممکنه دعوا پیش بیاد....
اما الان از وقتی ازدواج کردم میبینم که سر یسری مسائل ممکنه یه اختلاف نظری بوجود بیاد
وکدورتی پیش بیاد...
ولی خب گفتم مهم اینه که اینجور مسائل رو چطور مدیریت کنیم تا کدورتی پیش نیاد...
اوایل ازدواجمون پارسال همین موقع ها هنوز عقد نکرده بودیم، با هم محرم بودیم یه مسأله ی
خیلی کوچیکی بوجود اومد که من ناراحت شدم. آقا سید هم یه عادتی دارن که خیلی گیر میدن
بابت اینکه دلیل ناراحتی یا خود ناراحتی رو بدونن... بر همین اساس دلیل ناراحتیمو فهمیدن و در
کمال بزرگواری ناراحتی رو برطرف کردن، انقدر رفتار بزرگ منشانه ای داشتن که من خودم خجالت
کشیدم
.....
و جالبش هم اینجا بود که بعد از اتمام سخنانشون گفتن صلوات بفرستیم که ایشاا... حل شد.
حالا از اون روز تا حالا هر وقتی مشکلی پیش بیاد بیشتر از دو،سه دقیقه طول نمی کشه و
معمولا با صحبت حل می کنیم که بسیاری از این کدورت ها یا مشکلات بر اساس سوء تفاهم
هستش و پایان صحبتامون هم ختم به صلواته.....
زندگی پر از درس ها و تجربه هاست.....
من از آقا سید خیلی چیزا یاد گرفتم ولی......
ولی یاد گرفتن مهم نیس مهم اینه که چطوری بهش عمل کنی....
خدایا برای همه بعد از توفیق یاد گرفتن، توفیق عمل عنایت فرما.....آمین.
زندگی دو روزه،
پس مهربونی ها و محبت هامون رو از هم دریغ نکنیم که شاید فردایی نباشد....![]()
![]()
![]()
یا زهرا
سلام
می خوام از ماجرایی حرف بزنم که تقریبا پارسال ابن موقع ها اتفاق افتاد...
یه چیزی شبیه معجزه....
چیزی که اول و آخرش ختم به حضرت زهراست(س)....یه جورایی می شه گفت ضامن زندگیم
ایشون هستن....
پارسال این مواقه تو تب و تاب کارهای جنوب بودیم یادش بخیر.... البته یه سری مشکلات و
حاشیه هایی تویه بسیج برام درس کردن...البته زیاد برام مهم نبود به هیچی توجه نمی کردم
جز کارم البته نمی گم زیاد شجاع بودما طوری شده بود که حتی تا تحویل مسئولیتم رفتم
ولی خواست خدا بود که بمونیم.....
ولی الان می فهمم تحملم، صبرم همش به خاطر نماز غفیله هایی بود که هدیه می کردم
به خانوم فاطمه ی زهرا.......
نمی خوام با این حرفام ذهنتون رو منحرف کنم که تو بسیج هر اتفاقی می افته ها نه!
مسئولیت های بزرگ چون جلو چشمن اطرافیان از هر حرکتشون یه برداشتی می کنن.
البته اینم نمی خوام که بگم بد قدمی برداشتیم نه من همیشه از این موضوع می ترسیدم
که حالا خدا رو شکر می کنم که خیلی از چیزا رو بعد ازدواجم شنیدم....
بریم سر هدف اصلیم.... موضوع اصلا اینا نیست....
از خانوم خیلی می خواستم که تا رفتن به جنوب ازدواج کنم البته مصلحتشون رو هم
می خواستم که اگه مصلحته و یه فردی رو که خودشون لایق می دونن.....
خلاصه این روزا چندتا خواستگار داشتم که بازم همشونو سپردم به خانوم....
تو این روزا یه طلبه پیدا شد زیاد شناختی از طلبه ها نداشتم..اصلا بهشون فک نکرده بودم...ن
می دونم چیشد یه هو تو دلم گفتم خانوم شما خودتون مادرم هرچی مصلحتتون ولی چی میشه
طرف سید باشه و چون ارزوی بزرگم زندگی تو قم هستش اینم از خانوم خواستم و فردی که خانوم
خودشون لایق بدونن....
تا این که شنیدم این آقای طلبه سیدن، قراره برن قم....دلم یه جوری شد همه چی رو سپردم
به خانوم تا هرچی مصلحته....
تمامی این اتفاقا از 22بهمن پارسال شروع شد تا این گه خانم نظری کردن با تمامی تفاهم هایی
که با آقای طلبه داشتیم 13 اسفند عقد کردیم و آقای طلبه شدند حاجیمون.........
۱۹ اسفندهم عازم شدیم به جنوب با خیال راحت راحت....
البته یه چیز خیلی مهمش این بود که تو خواستگاری آقا سید گفتن من ارادت خاصی به
خانوم فاطمه دارم و ایشون ضامن من هستن...
الانم تقریبا بعد یک سال اومدیم سر خونه و زندگیمون البته فعلا نرفتیم به قم تا یکی دو سال
دیگه اگه خانوم بطلبن ایشالله میریم قم.
خیلی دوس دارم از شرینیا وتلخیا شاید هم از تجربیات داشته و نداشتم بهتون
بگم که اگه عمر داشتیم حتما براتون می نویسم
دوستان هیچ وقت توکل و توسل رو فراموش نکنیم که هرچه داریم و نداریم از خودشونه....
دعا یادمون نره...
شرمنده که اصلا بهتون سر نمی زنم......
حتما خیر بوده دیگه ه ه ه ه ه ه ه ![]()
![]()
ایشالله قسمت شه به این زودیا میام و ماجرا رو بهتون می گم برام دعا کنید.
یا زهرا
به نام او.....
یا امام رضا......
یادتونه اون شب چه قول و قراری گذاشتیم؟؟؟
چه شب با صفایی بود...
چقدر براتون گریه کردم، چقدر اشک ریختم.....
باهاتون کلی درد و دل کردم.....
آقاجون!!!
خیلی شرمندم که نتونستم تا الان سر قولم بایستم...
خیلی عوض شدم، خودخواه شدم، سرخود شدم.....
یادم رفته چطور زندگی کنم.....آقا اخلاق و رفتارم بد بود ولی الان بدتر شده.....
کسی نیس حرف دل بشنوه و کاری بکنه...
قربون خدا که تنها همراز شبامه...
تنها کسیه که به حرفام گوش میده....
آقاجون میشه از همین امشب دوباره قول بدم که دیگه سر قولم بمونم؟
ولی اگه راهم کج شد، آقا میشه خودتون هم کمک کنین؟
آقاجون خیلی دوستون دارم که حرف ما غریبا رو هم گوش میدین...
آقا برا همه ی عزیزان و دوستان و آشنایانم دعا کنید...برا پیروزی همه ی مسلمونا.....
برا امام زمون هم دعا کنید.....
چقدر حالم برا دوستان و این فضا تنگ شد بود..............
متاسفانه کیسم خراب شده اصلا به کامپیوتر دسترسی ندارم الانم یه فرصت کوچیکی
پیدا کردم تا بنویسم...
برام دعا کنین یکم در گیرم.
دوستان به دلیل شروع امتحانات فعلا نیستم......
خواهشا برا همه محصلا دعا کنید.......
برا عاقبت بخیری.....سلامتی.......خوشبختی......برا همه دعا کنید.
دعای ظهور و سلامتی آقا یادتون نره!!!!!!
یا زهرا
سلام
خواهشا تا پايان بخونيد....
نمي دونم ما مسلمونا، ما شيعه ها، بسيجيا خبر داريم كه كنار خونه ي خدا چي داره
ساخته ميشه؟؟
من وقتي شنيدم كلي هنگ كردم كه تويه كشور اسلامي، با مردم مسلمون چرا بايد
سكوت كرد تا اين نماد كنار كعبه ساخته بشه؟؟؟
واي بر ما.............كه هميشه در حال امتحانيم.......
اين نماد از 7 تا ساختمون درست شده.....دقت!! 7 يكي از اعداد فراماسونري......
شكل هتل طوريه كه شبيه عدد يازدهه و 6 تا هتلش دقيقا عين هم هستن،
بازم دقت!!!شكل يازده ما رو به ياد حادثه ي 11 سپتامبر ميندازه!!!
اين هتل 72 طبقه داره..................72 يكي از اعداد كاباليست ها هستش!!!
300 تا هم اتاق داره......در ضمن این ساعت شبیه برج ساعت انگلیسه!!!
معماريه اين ساختون كاملا فراماسونريه...تمامي نماش از علامت هاي شيطان پرستيه!!!

دقت كنيد! نمادهاي شيطان كنار خانه خدا!!!
هزينه ي ساخت اين ساختمان رو آل سعود متحمل شده!!!
تقريبا داره ساخت اين هتل به پايان ميرسه...قراره اين هتل در 11 ژانويه 2012 ساعت 11:11
در حالي كه سايه ي اين ساختمان كاملا بر روي كعبه هستش افتتاح بشه!!!
دقت كنيد بالای ساعت نوشته (الله) كه بالاتر از اون در نوك برج علامت شاخ شيطان پرستيه!!!
(كه ميگن حلال ماهه!)

اين ساختمون انقدر بلنده كه مسلمونا وقتي طواف مي كنن نا خودآگاه چشمشون
به برج مي افته و حواسشون رو پرت مي كنه!!!
همه ي اينا در حاليه كه ما هيچي نمي دونيم!!!
هيچ كاري نمي كنيم......نشستيم و تماشا مي كنيم....
من هركدوم از فاميل هامون رو ميبينم كه از مكه اومدن به جاي اينكه اعتراضي بكنن
دارن از زيبايي اين هتل حرف ميزنن......واقعا به خودم خيلي متاسفم.
قربونت برم خدا كه چقدر تو صبوري.....
سلام
شرمنده دير اومدم راستش خيلي درگيرم برام دعا كنين...
خيلي از دوستان ممنونم، خيلي خوب راهنمايي كردين، ممنون از همكاريتون...
اسمش رو میذارم ادعام چون همه ی حرفای خودم الان یه ادعاست....برا سر براهیمون دعا کنین...
راستش به نظر من آدم از راه طنز خيلي خوب مي تونه نقد و انتقاد بكنه. چون معمولا ديده شده كه
فيلم هاي جدي كه ساخته ميشه و مي خواد از يه كسي انتقاد بكنه موفق نيست.
در مورد اخراجي هاي 1:
1- بله با اين كه نشون داده يه سري افراد لات ميرن جبهه، جبهه رو به مسخره ميگيرن، وضع
اونجا روبهم ميزنن ولي در كنارش اينم نشون داده كه فرماندهشون اخراجشون نكرد پاي همه
چيشون ايستاد تا سربراهشون بكنه..آيا اين اخلاق فرماندهي رو انكار مي كنيم؟؟
2- فيلم افرادي رو نشون داد كه هيچي از جنگ نمي دونستن ولي رفتن معبر باز كردن، شهيد
شدن، ماسكشون رودادن و... افرادي رو هم نشون داد كه دم از خدا و پيغمبر ميزدن، ادعاي
جبهه رفتن مي كردن ولي حاضر نشدن جلوي دشمن يه تير بندازن و يا... مصداق اين جور افراد
الانه جامعمونه!!!!!!!
** خيلي چيزاي ديگه اي هستن كه خب من راه و شيوه ي نقد رو نمي دونم ولي خب من از
اين زاويه به فيلم نگاه مي كنم....
اخراجي هاي2:
من اين فيلم رو كامل نديدم من خودم خيلي معتقد اينم كه شهدا به خاطر دين رفتن نه ايران.
و دوستان هم خيلي خوب اشاره كردن... در مورد اين قسمت اصلا نظري نمي دم.
اما اخراجي هاي 3:
به نظر من اين تنها فيلمي بود كه انتخابات88 رو به خوبي نقد كرد، خيلي عالي نشون داد من
اخراجي هاي 3 رو خيلي بيشر قبول دارم چون حرف خيلي ها رو زده... در مورد جانبازا هم خب
اين تنها فيلمي بود كه يه جانباز شيميايي رو خوب به تصوير كشيده بود كه هيچكس به يادش
نيست.
نكنه ادعاي هممون اينه كه ما هر روز به جانبازا سر ميزنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مظلوميتشون رو خيلي خوب به تصوير كشيده بود....
**** يه توصيه به خودم و افرادي كه قبول دارن مثل من هستن: بياييم آرماني فكر نكنيم.
ماها اسممون رو گذاشتيم دانشجو، بسيجي، طرفدار شهدا، حامي و پشتيبان ولايت و
ماشالله خيلي چيزاي ديگه...
آقا فرمودن كرسي هاي آزاد انديشي....كو كرسي هامون؟؟؟؟؟
خيلي چيزا گفته شده، بيخيال همه بابا..........!!!!!!!!!!!!
مهم اينه دلمون يسجي باشه، يه اردوي جنوب ببريم حاضر هم نباشيم خودمون دست بكاري بزنيم
برگرديم بگيم رفته بوديم برا شهدا كار بكنيم...
مادر شهيد ببينيم و از كنارش به راحتي بگذريم....
بشينيم برا دورو برمون جنجال درست كنيم كه اين فيلم خوب بود يا نه ولي حاضر نباشيم برا صدا و
سيمامون كه آقا خيلي نظر دادن ولي حرفشون رو زمين مونده بيانيه يا اعتراض نديم.....
خيلي از فيلم هامون اسلامي نيست چرا داد نمي زنيم، نمي دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يكم بياييم با انصاف باشيم كه فردا قراره بابت وظيفه اي كه داريم جواب بديم..... فيلم رو از بيخ
نزنيم يه جاهايي هست كه خودمون رو به تصوير كشيده.....ولي ما نقد پذير نيستيم خيلي ادعا
داريم....
سلام به همه ي دوستان عزيز
ايام عيد رو به همتون تبريك ميگم. ايشالله در هر لحظه ي زندگيتون سلامت باشين.
دوستان يه سوال عجيبي تو ذهنم هست كه خيلي دوست دارم كمكم كنين:
راستش دغدغه ذهنيم در مورد فيلم اخراجي هاست كه اكثر جانبازا يا افراد كه تو تلوزيون صحبت
مي كنند اصلاً قبولش ندارن. مي خوام ببينم دليل مخالفتشون چيه؟
اگه كمكم بكنين خيلي خوشحال ميشم.
من دليل قبول كردنم رو براتون مي نويسم البته بعد جواب هاي شما...
تو اين روزاي خدايي، آقايمان را فراموش نكنيم....
التماس دعاي سلامتي امام زمان....

سلام امام عاشقا....
سلام امام غربا...
سلام امام فقرا...
آقايي كه حج ما فقرا اومدن به حرمته....
آقايي كه پنجره فولادت برات كربلا ميده...
دلم براتون تنگ شده....
آقا خيلي مهمون نوازين....
خيلي تحويلم گرفتين...
آقا خيلي خوبين.....
آقا فك نمي كردم اينقدر ارزش داشته باشم كه تحويلم بگيرين...
آقاجون خیلی دوستون دارم.
فقط آقاي من يه چيز ديگه اي هم ازتون مي خوام...
آقا جون ميشه منو رها نكنين؟؟
آقا هوامون و داشته باشين...
سلام دوستان عزیزم جای همتون خالی حرم امام رضا.....
دلم تنگ آقا شده...اگه بدونین آقا چه قدر زائراشو تحویل می گرفت..برا همتون دعا کردم...
ایشالله قسمت شما...
دعایمان کنید
به نام خدا
از وقتي كه يادم مياد كسي با من نبود....
ولي تو بودي....اما نمي دونم چرا نمي ديدمت؟؟؟
تو شاهدي چه رفتارهايي نسبت به خودم ديدم....
تو شاهدي چه كنايه ها شنيدم.....
ولي تو اينارو ديدي و چيزي نگفتي.....
نمي دونم تو صبوري؟؟
يا...
حق با اوناست؟؟
به جان عباس خيلي فكر كردم در مورد رفتارم تا خودمو درست كنم...
هميشه سعي كردم...
ولي....
هيچ وقت حق با من نشد....
نمي خوام ناشكري كنم، نه!... راضيم به رضات....
ولي منم آدمم...
......
من صبر تو رو ندارم....
من مثل چمران نيستم كه بگم كاش به غير خدا كسي منو تحويل نگيره.....
نه! من هيچي نيستم....
فقط اميدم به توئه كه نا اميدم نكني.....
به نام خدا
بي مقدمه ميرم سر اصل مطلب:
هميشه يه روز خاصي كه ميرسه مثل شباي قدر،عرفه و...ويا تا ميريم زيارت امام رضا،
زيارت شهدا، جنوب يا هر جاي زيارتي ديگه به دلمون وعده ميديم وقتي كه برميگرديم
خوشبحالمونه ايشالله آدم ميشيم....
ولي واي به روزي كه اون روز برسه،يا زيارت بريم خوب حال پيدا نكنيم...
همش ميگيم كه ما رو تحويل نمي گيرن...![]()
![]()
ما چرا انقدر خودخواهيم؟؟؟؟
چرا مي خوايم همه ي تقصير ها رو سر يكي بندازيم؟؟؟
زود مي گيم كه ما رو تحويل نمي گيرن.......خوشبحالمون...واقعا خوشحالمون.....
جاتون خالي رفته بودم زيارت خانوم معصومه...
خيلي عالي بود ولي انقدر تو دل خودم غريبه بودم كه چيزي از اين زيارت نفهميدم ولي
خانوم خوب تحويل گرفت ولي من....
جاتون خالي جمكران هم عالی بود ....دعا گوي همتون بودم...
بيايين برا ظهورش زياد دعا كنيم چون هممون در گير مشكلاتيم ما هم كه خوب ياد گرفتيم
برا آسايشمون، برا مشكلاتمون زود بچسبيم برا دعاي ظهورش. ولي كاش در كنار اين دعاها
يكمي هم خودمون رو آماده كنيم.
التماس دعا
سلام آقا و مولايم
آقاجون نمي دونم چقدر ازم راضي هستين.
شايد هم اصلا راضي نباشين...
نكنه روزي برسه كه ببينم همه ي كارام بيهوده بوده....آقاجون من طاقتشو ندارمااا....
آقا نمي دونم تا بحال به اين وبلاگ حقير سرزدين يا نه؟؟
آقاجان با اينكه چيز قشنگ و بدرد بخوري تو وبلاگم ندارم ولي خيلي دوست دارم
به وبلاگم سر بزنين چون نهايت تلاشمو ميكنم تا ازم راضي باشين ولي نمي دونم
چقدر راضيتون كردم؟؟
يا اصلا راضيتون كردم؟؟
يا با حرفام ناراحتتون كردم؟؟
آقاجون تو رو به جان مادرتون كمكم كنين...
خودتون بهتر مي دونين كه چه وضعي دارم...
چقدر دلشكستم....
چقدر دلتنگم...
آقا كمكم كنين..
آقا برا هممون دعا كنين هرچند كه بنده ي بدي باشيم...
ما اميدي غير شماها نداريما!!!!!
سلام به دوستان عزيز
شرمنده از اين كه يه مدتي نبودم راستش اين روزا سرم گرمه امتحاناي ترم تابستونو و يسري كارا
ديگه اي هست.
اين روزا دلم خيلي دلتگ شهداو كاراي بدو بدوو كارايي كه از انجام دادنش لذت مي بردم و روزايي
كه تو بسيج زندگي مي كردم...شده.
يادش بخير...
از وقتي مسئوليتمو تحويل دادم خيلي دلتنگ مي شم...
بخصوص به روزايي كه برا اردوي جنوب كار مي كرديم...
نمي خوام از دلتگي هام بنويسم. بيشتر دوست دارم در مورد يه جمله اي كه تو دوران مسئوليتم برام
خيلي تاثير گذار بود بنويسم.ولي خيلي دوست دارم اين جمله رو هميشه تو لحظات زندگيم به كار ب
گيرم. البته اتفاقاي خيلي زيادي هست كه تو دوران مسئوليتم اتفاق افتاده كه سعي مي كنم
از تجربه ها و خاطرات شيرين اون روزا براتون بنويسم.
اوايل كاراي اردو جنوب بود كه در مورد يسري از مشكلات با يكي از دوستام درد و دل مي كردم كه
يه جمله ي خيلي قشنگي گفت.
گفت كه:
كار نكنيم براي رضاي خدا، براي رضاي خدا كار بكنيم.
اين جمله خيلي روم اثر گذاشت چون خيلي وقتا شده بود كه كارايي مي كردم كه مي گفتم
به خاطر خداست در حالي كه اصلا به اين توجه نداشتم كه خدا از اين كارام راضيه يا نه؟؟؟؟
از اون روز سعي كردم تمامي حرفايي كه مي گم يا كارهايي كه مي خوام بكنم ببينم اول خدا راضيه
يا نه؟
واز اون روز هميشه تو اول دفتر كاريم اين جمله رو مي نوشتم تا يادم نره...
ولي الان چون با دفترم سر و كار ندارم يادم ميره...
التماس دعا
به خودم تبريك ميگم كه امروز بعد يك سال به ياد برخيامون افتاده كه
امروز روز آزاده هاست.
امروز فهميديم كه برخيا رفتن دفاع كردن از دينمون و بعد اسير شدن و
بعد چند سال برگشتن به وطن....
با خودم فكر ميكنم كه تك تكمون چند نفر از اين آزاده ها رو مي
شناسيم؟؟؟؟؟؟
يا اصلا چند نفر از شهدايي كه معروف شهرمون نيستن رو مي
شناسيم؟؟؟ به چندتا از اين خونواده ها سر مي زنيم؟؟
يا اصلا چقدر از جانبازا رو ميشناسيم و بهشون سر مي زنيم؟؟؟
چرا فقط روز جانباز، روز آزاده، هفته دفاع مقدس و....ياد صدا و سيما
مي افته مهمون برنامشون آزاده ها و جانبازا و خانواده شهداست؟
يعني روزاي ديگه روز اونا نيست؟؟؟
هممون تك تك روز هامون رو مديون اونا هستيم... ولي ما فراموششون
كرديم...
ولي اونا دفاع كردن تا ساليان سال مردم آسوده باشن...
ولي حالا...ما مديون خوانندگاني شديم كه درباره ي ايران شعر خوندن،
مديون كارگردان هايي شديم كه برا دفاع مقدس فيلم هاي مسخره
كننده ساختن،مديون بازيگرايي شديم كه نقش يه شهيدي رو،نقش
جانبازو رزمنده اي رو بازي كردن...
شهدا يادتون باشه شما فقط مختص هفته دفاع مقدسين!!!!
جانيازا شما هم مختص روز جانبازين!!!
آزاده هاي عزيز شما هم مختص روز آزاده هستين!!
جايي برا شما تو اين كشور مدعي شهيد پرور نيست.
شهدا، جانبازا،آزاده ها از بي آبرويي شرمنده ام....حلالم كنيد...
کمکم کن دیرتر برنجم،
زودتر ببخشم،
كمتر قضاوت كنم و
بيشتر فرصت دهم...
شهداي عزيز دلم براتون تنگ شده،دلم برا غروب شلمچه، طلائيه، فكه
تنگ شده....
شهدا آدمهايي تو زمين هستند كه لحظه به لحظه آرزوي ديدار با شما
رو دارند شهدا به حق اين ماه عزيز دستانمون رو بگيريد...
بسم الله الرحمن الرحيم
خداي من! خدايي كه دوسم داري...خدايي كه هميشه صدام مي كني
ولي من محل نميذارم...
كمكم كن...
خدا دلم گرفته.......
مي خوام باهات كلي حرف بزنم
بهت بگم خدا دلم برات خيلي تنگ شده
خدا جون يادته پنج سال پيش ماه رمضون....انگار يه معجزه بود.... انگار
واقعا مهمونت بودم...
خدا تو بودي كه توفيق بندگي رو به من دادي...
من بهت بدي كردم ولي تو.....
خدا دلم برا اون روزا تنگ شده....
روزايي كه نفسم برا تو بود... لحظه هام برا تو بود....
واي قنوت هاي نماز صبح...
سجده هاي نمازهام....واقعا حست می کردم.....
خدا اون روزا چه زود تموم شد...
خدا چرا نتونستم اون حال و هوا رو نگه دارم؟؟؟
خدا بدجوري گم شدم...
خدااااااااخودت شاهد حال و هوام هستي...ميدوني الان در چه حاليم...
خداي بزرگ من مي خوام امسال هم مهمونت باشم.
بازم مي خوام بندت باشم...
خدا جون قبولم كن....
خدا دوس دارم به زندگي قبلي برگردم...به آرامشم...به تنهايي هام...به
لحظه های با تو بودنم....
من خيلي بدم كه تو رو بخاطر اين نعمت هايي كه داشتم شكر نكردم...
حالا كه از دستشون دادم ميفهمم خدا حلالم كن.....
خدا رحمتت رو در اين ماه بزرگ قطع نكن..
سلام آقا جونم، اين روزا دلم خيلي گرفته...
اصلا نمي دونم چطوري حرفامو بزنم؟
آقاجون خجالت مي كشم حرف بزنم...
آقا حلالمون كن..
ما هميشه شما رو تنها مي ذاريم....
ديگه وضع خيابونا مناسب نيست تا به راحتي بتونيم قدم بذاريم.....
همه بي خياليم....
هممون سرگرم زندگي خودمونيم....البته زندگي كه چه عرض كنم
گرفتارمشكلاتيم تا زندگي كردن....
بركت از خونه ها، جامعه، زندگيمون داره ميره....
واااااااااي!! چه بلايي مي خواد سرمون بياد؟؟؟
آقاجون وضع بحرين و ليبي و..... همينجور مونده....
دارن همينطور پر پر مي شن....دارن ما رو صدا مي كنن...
ولي ماخودمونو بخواب زديم....
ما حتي حاضر نيستيم سربازيتو بكنيم.....
ولي خوب بلديم بگيم دوست داريم......
خوب بلديم برات گريه كنيم...
خوب بلديم بگيم ما بسيجيان رهبريم..
عكساتو جمع كنيم..
بگيم رهبر و سرورمون هستي...
وقته عمل هم كه ميشه..
خوب بلديم تنهات بذاريم...
و تو انقدر بزرگي، انقدر خوبي كه به جاي اينكه از دستمون ناراحت
بشي مياي مي گي شما جوونا گنجين..
آقا بخدا از اين حرفت شرمندم........خيلي شرمندم.....
آقا سيد علي حلالمون كن....
آقا دعامون كن تا از خوابي كه خودمونو زديم بيدار بشيم...
سيد علي دعا كن غيرت و حيا به جامعه برگرده...دعا كن....
شما كه نائبشون هستيد بگيد دعا مون كنن
به خاطر حضرت ابولفضل با غيرت....
عيدتان مبارك

يا مهدي كي ميشه دلامون رو برا اومدنت آماده كنيم؟؟؟؟
آقا برايمان دعا كن.....هممون گرفتاريم برا حل مشكلاتمون دعا كن....
دوستان در اين شب آسموني دعامون كنيد....
كم كم داره روز موعود ميرسه..................
نمي دونم........ آماده ايم يا نه؟؟؟؟؟؟؟
كي فكرشو مي كرد وقتي بدنيا بياد بعد پنج سال غيبت مي كنه؟؟؟
اصلا فكرشو كرديم كه چرا غيبت كرده؟؟
وقتي شب ميلاد ميرسه همه خودشون رو حاضر مي كنن تا سنگ تموم بذارن...تو هيئت ها، تشكلات،
پايگاه ها،مساجد...
همه تلاش مي كنند...
ولي....
ولي تا حالا بجاي اينكه به فكر برنامه ها با هزينه هاي آنچناني باشيم به خواسته هاي آقامون توجه
كرديم؟؟؟
چي از ما مي خواد؟؟؟؟
كاش دلامون رو زنده كنيم!!!!!!
اي مومنان! وقت تنگ است، دلها را زنده كنيد!!
شايد....
شايد كه نه حتما مياد...چون اوني ميشيم كه مي خواد و اونجاست كه هيچ غصه اي نداره....
وقتي ميگيم خدا كند كه بيايي
شايد او مي فرمايد خدا كند كه يخواهيد...
امروز داشتم خبر ها رو نگاه مي كردم تا اينكه چشمم به يكي از خبر ها افتاد كه در مورد يادمان يكي از
خوانندگان بود.
نمي دونم....واقعا نمي دونم... اين يادمان ها، بزرگداشت ها برا چيه؟؟
چي مي خوايم؟؟كه چي بشه؟؟؟؟؟اين همه هزينه برا كي؟برا چي؟؟؟
مگه بازيگران و خوانندگان چه گلي به سرمون زدند كه بخوايم اينجوري ازشون تقدير كنيم؟؟؟
بخاطر اونا مجلسي رو ترتيب بديم كه مردم بدون روسري بيان بشين تشويق كنن.....
يعني ارزششو داره؟؟
حتما داره ديگه!!!!!!!!!
نمي دونم كي ميخوايم بفهميم كه واسه چي اومديم زندگي كنيم؟؟
اگه الان مي خواستيم برا يه خانواده شهيدي مراسم تجليل بذاريم، يا هر مراسم مذهبيه ديگه چقدر بودجه
مي دادن؟؟؟
چقدر از مردم تو مراسم شركت مي كردن؟؟؟؟
آخه چرا خودمون رو بخواب زديم ؟؟؟
يه انتقاد شديد هم از بعضي اساتيد بخصوص بعضي روحانيا از پايه بالا گرفته تا پايه صفرش دارم كه وقتي
دعوتشون مي كني بيان دانشگاه يا يه مجلسي اولين سوالشون اينه كه كدوم شهر؟؟؟؟؟ آخه آقاي من
شهرش مگه برات مهمه؟؟؟؟؟؟ به جاي اينكه بگي چه موضوعي؟؟
شما مگه رسالتت اين نيست كه بياي دانشجو ها رو با حرفات راهنمايي كني؟؟؟پس چرا تا مي شنوي
فلان دانشگاه تو فلان شهر ميگي نمي تونم؟؟؟
تقصير شما هم هست ديگه؟؟؟ فقط بايد دانشگاه هايي برين، مجالسي برين،شهرهايي برين
كه..... اميدوارم فردا جوابي داشته باشين به خاطر وظايفي كه گردنتونه.........
حقمونه جامعه به فساد کشیده بشه.....حقمونه......
چون هیچ کدوممون حرفی نمی زنیم!!! کاری نمی کنیم!!!
نمي دونم تو اين جامعه اميدمون به كي باشه؟؟؟؟؟
اون از مسئولا... اون از استادا... اونم از روحانيا...اونم هم از خودمون... واقعا متاسفم برا تک تکمون...
پ.ن اگه می خواهید خبر رو کامل بخونید یا تصاویر رو نگاه بکنید لطف کنید برید ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
يادمه پارسال كه تو طرح طليعه بودم اكثر استادامون آخر طرح يكي از سخنان آقاي بهجت رو يادگاري
به ما مي نوشتند. حرف خيلي جالبيه ولي نمي دونم چرا نمي فهميم.
آیت ا... بهجت:
آنچه مي داني زير پاي نگذار اين تمام عرفان است.
هممون ياد گرفتيم به ديگران پز بديم.از اينكه اساس زندگيمون ظاهر افراده،آدمواذيت ميكنه.
همش توجه داريم كه طرف چندتا دكتري داره، طرف چقدر پول داره، طرف چقدر از دين ميدونه، طرف کجا
کار میکنه، طرف كدوم دانشگاه درس مي خونه، طرف......... .
وخيلي چيزاي ديگه كه شما بهتر از من ميدونيد. هركي اينا رو داشته باشه مورد احترام و دوستيه.
هميشه ميگيم عدالت، صبر، وحدت، صداقت، احترام، محبت و......
فقط حرف ميزنيم وبا حرفامون مي گيم كه ما خيلي مي دونيم و يه انسان نمونه هستيم.
خدايا كي قراره به دانسته هامون عمل كنيم؟؟
ديگه داره اين حرفاي الكي اذيت مي كنه!!
خدايا!!! توفيق عمل به ما عنايت بفرما..............آمين.
كمال علم، عمل به آن است.


